خرید بک لینک
دوست دارم سبد سبد باز گل عشق جوونه زد دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه دوست دارم یه آسمون کجایی ای نا مهربون دوست دارم قطار قطار خزونمو کردی بهار دوست دارم دیوونه وار باور نداری از قرار فرقی برام نمی کنه چه با خوشی چه حال زار دوست دارم به اون خدا به اون خدای عاشقا دوست دارم تاپای جون می خوای بمون می خوای نمون چونکه گرفتار شدی عاقبت کار بدون عاقبت کار منم هرچی که هستی بمون دوست دارم ♥ پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:0 بـ ه قـلمـ

برچسب: دوست,دارم, نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:51

خشک آمد کشتگاه مندر جوار کشتِ همسایه.گرچه می گویند: «می گریند روی ساحل نزدیکسوگواران در میان سوگواران.»قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران؟بر بساطی که بساطی نیستدر درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیستو جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد- چون دل یاران که در هجران

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:47

من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم. مگه نه؟یه سوالیم، یه سوال بی جوابیم. مگه نه؟ یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشهآخرش نقطه ی پایان کتابیم. مگه نه؟ پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میادوای بر ما که رو آب مثل حبابیم.مگه نه؟ کی میگه ما با همیم،ما که باهم جفت غمیمدوتا عکسیم وبه زندون یه قابیم.مگه نه؟ ای خدا ابر

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:47

روز وصل دوستداران یاد باد روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد گر چه صد رود است در چشمم

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:47

دلم دلم دلم، رو بردی، به که گویم یار
غمم غمم غمم نخوردی، ز چه جویم یار
سرو روانم، آرام جانم، بی تو نمانم، دردت به جانم

گر یار من برافکند از رخ نقاب رویش

عالم به هم بر میزند از انقلاب مویش

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:47

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردیشب و روز در خیالی و ندانمت کجایی تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی چه کنند، چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستانتو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی من از آن گذشتم ای یار

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:47

دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوزجان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق يار عاشق كش و بيگان نواز است هنوزخاك گرديدم و بر آتش من آب نزد غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز گرچه هر لحظه مدد مي دهدم چشم پرآ

برچسب: نویسنده: هلیا شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:47

صفحه بندی